قانون زدایی از پروژه های ساخت صنایع نفت و صنایع بزرگ ایران

logo-felezkar3

اطلاعیه اتحادیه ی نیروی کار پروژه ای ایران
قانون زدایی از پروژه های ساخت صنایع نفت و صنایع بزرگ ایران

قانون زدایی از پروژه های تولید صنایع نفت و پتروشیمی و صنایع بزرگ صنعتی ایران، کارگران و همه ی نیروی کار فنی- صنعتی و دانش آموخته ی کشور را به چالش گرفته است. زیرا دولت، دولتی که می باید نماینده ی همه ی مردم ایران باشد و حامی و نگهبان قانون اساسی کشور، قانون اساسی را ندیده می گیرد و تنها از منافع واسطه ها و دلال ها و سرمایه داران مالی حمایت می کند (حمایت از بخش خصوصی). همه ی مناطق بزرگ صنعتی کشور را منطقه ی آزاد تجاری- صنعتی اعلام نموده تا همه ی کارگران و نیروی کار شاغل در این مراکز صنعتی را از شمول قانون کار خارج نماید. قانون کاری که با همه ی کاستی هایش برآیند قانون اساسی ایران بود. در کتاب (روابط کار، قراردادهای کار و مقررات تامین اجتماعی برای مناطق آزاد تجاری- صنعتی) که به وسیله ی موسسه ی کار و تامین اجتماعی در سال ۱۳۷۳ تدوین شده است، بدون اعلام رسمی به مردم و کارگران، در اختیار ادارات این مناطق و کارفرمایان قرار گرفته، برای اجرا. اجرایی در سایه و پنهان از نیروی کار.
رویه ۲۷ این کتاب (کارفرمایان مناطق آزاد ویژه به موجب مقررات خاص آن مناطق، در هیچ ماده ای یا تبصره ای (مکلف) به بیمه نمودن کارگرانشان نشده اند.)
رویه ۳۷ همان منبع (کارفرما می تواند … کارگر را بدون وجود هیچ گونه دلیل موجهی از کار اخراج کند.)
این شیوه و عمل کرد دولت های پس از جنگ و تداوم آن به وسیله ی دولت جدید، سوالات زیادی را برای نیروی کار پروژه های صنعتی- نفتی ایران به وجود آورده است.
یا مناسبات اجتماعی بدون قانون امکان پذیر است؟

در مناسبات بدون قانون چه کسی از چنین شرایطی خوشه چینی خواهد کرد؟

قانون از چه زمانی وارد مناسبات اجتماعی ایران شد و چرا؟

پیش از پیروزی انقلاب مشروطه ایران مناسبات اجتماعی در کشور ما طبق قوانین و اصول شرع کاربردی می شد، آن هم بر اساس نگرش فقهای آن دوران، از این رو برای ارتکاب یک جرم خاص، ممکن بود به دلیل اختلاف در فتواها چندین مجازات متفاوت اعمال گردد. مهمترین اشکال در محاکم شرع آن زمان ، باور مجریان قوانین شرع بود، که نظام پادشاهی را مدافع اصول دین خود می دانستند. لذا بر اساس این باور، وظیفه خود می دانستند که حامی حکام و مالکان باشند، نه مردم بی چیز، و بزعم آقایان، عوام. از سوی دیگر حکومت ایلیاتی و واپس گرای قاجاریه به پشتوانه ی همین حمایت و سکوت روحانیون، همه گونه ستم و بیداد غیر انسانی را علیه مردم اعمال می کردند. برآیند کار بیداد به جایی رسید که در تصور حاکمیت و روحانیون نمی گنجید. فرآیند این شرایط باعث گردید دهقانان، بزرگ ترین خیزش انقلابی- دهقانی ایران را خلق کنند. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت اتابک اعظم (امیر کبیر) زحمت کشان شهر و روستا گسترده ترین خیزش رادیکال را از نیریز پارس تا زنجان و آمل رهبری کردند و به دفعات با امکانات بسیار محقر و محدود ارتش مسلح امیر کبیر را در زنجان شکست دادند. (یکی از رهبران و ایدئولوگ های این رنجبران زنی بود به نام قره العین و فرمانده یک بخش از نیروی نظامی از زنجان زنی بود به نام رستمه، که به دلیل دلاوری های او، مردم این گونه خطابش می کردند) به کتاب واپسین جنبش دهقانی در ایران اثر آقای فشاهی و به کتاب بررسی برخی جنبش های اجتماعی دو سده ی اخیر اثر احسان طبری مراجعه گردد ) .
مردم محروم از آموزش و یادگیری، مردمی بدون امکان دست رسی به دانش، تنها راه اعتراض به بیداد حاکمیت مطلقه ی قاجاریه و سکوت روحانیون را، در پیوستن به بدعت و باور روحانی جوانی که خود را باب و نماینده ی امام زمان می دانست، دیدند. مردم از یک سو امیدشان را به محاکم شرع از دست داده بودند و از سوی دیگر بیداد ایل چی های قاجار کارد را به استخوانشان رسانده بود، از این رو به فردی و باورهایش پناه بردند که مدعی عدالت اجتماعی بود. خیزش ضد فئودالی دهقانان بدین صورت به یک مبارزه ی دینی تبدیل شد و علت اساسی شکست آن هم، در همین گرایش بود . هیچکدام از روشن فکران مذهبی و یا روحانیون آن زمان علت گرایش توده ای و بزرگ زحمت کشان شهر و روستا را به باب و پس از شکست مبارزه ی دهقانان گرایش به بهائیت را مورد یک بررسی دقیق و همه جانبه قرار ندادند. تنها تلاش نمودند با زدن بر چسب به شکل مبارزه آنها، که تحت نام یک مذهب نو بود، چون کفر، الحاد، شرک و … مردم رنج دیده را محکوم کنند و حکم و فتوا دهند تا با وحشیانه ترین شیوه های ضد انسانی بازمانده گان آنها را به قتل برسانند. باز سکوت مرگ بر جامعه سایه انداخت و مبارزه به صورت پنهان به ژرفای قاعده ی جامعه فرو رفت.
واگذاری امتیاز استعماری تنباکو به وسیله ی شاه قاجار و حمایت یک روحانی آگاه از منافع مردم ایران به جنبشی بزرگ تبدیل شد. مردم قدرت اتحاد خود را دیدند و اعتماد به نفسشان باز گشت، آنها درک کردند که اتحادشان هم، حکومت مطلقه و هم، استعمار را به زانو در آورده است.
پس از این پیروزی، باز هم دیگر روحانیون، بیدار نشدند و هم چنان به ستون پوسیده ی پادشاهی تکیه کرده بودند و از مردم فاصله گرفتند. این بار مردم همان مردمی که به زعم آقایان عوام هستند و دیده نمی شدند، هوشیارانه با شعاری استثنایی که هم حکومت را به چالش می گرفت و هم محاکم شرعی را دور می زد، به میدان مبارزه آمدند. شعار (عدالت خانه) به وسیله ی مردم مطرح شد. معنای این شعار بی اعتمادی به محاکم دولتی و شرعی بود معنای دیگرش بی اعتمادی به روحانیون بزرگی بود که برای حفظ خود و باورهایشان قدرت مطلقه و استبدادی را حمایت می کردند و یا در مقابل آن سکوت می نمودند. آری عدالت خانه معنایی بس ژرف داشت، که یکی از روحانیون روشن اندیش و بزرگ کشورمان آن را درک کرد. از این رو با پی گیری برای پیروزی آن رزمید. آیت ا … طباطبایی مشروطه خواه بزرگ به این درک رسید که شرایط جهانی تغییر کرده است و باید از قوانینی که مدنیت را و آزادی اندیشه را پاس می دارد، حمایت کرد. بدین جهت ایشان با همراهی آیت ا … بهبهانی صادقانه از مبارزه مردم برای عدالت خانه و بعد برای مشروطیت حمایت کردند. بدین جهت برای همیشه در تاریخ مبارزات مردم ایران ماندگار شدند. در دوران بی قانونی پیش از مشروطیت، مردم از فقر و گرسنگی و ناچاری، در ابعاد چندصد هزار نفری از ایران برای کار به روسیه ی تزاری مهاجرت می کردند. (به کتاب های انقلاب مشروطیت ایران اثر ژانت آفاری و جنبش کارگری ایران، لاجوردی و ایران بین دو انقلاب اثر آبراهامیان مراجعه گردد) این مهاجران با سال ها کار در صنایع نفت و معادن روسیه از یک دهقان تو سری خورده به یک کارگر صنعتی با نگرش سوسیال دموکرات تبدیل شدند و توانستند پس از شکست مشروطه ی اول، با ۱۸ ماه جنگ خونین نظام سلطنت را شکست بدهند و مشروطه و آزادی اندیشه را به ملت ایران تقدیم کنند. قوانین اساسی مشروطه ی ایران یکی از با ارزش ترین قوانین مشروطه ی جهان بود. ایران بدین صورت صاحب یک قانون سیاسی مترقی و مدرن شد که حکومت مطلقه ی فردی را مشروطه می کرد و به جای قوانین شرع قوانین قضایی را با دادسراها و دادگاه ها پیش بینی می نمود. تا اینکه رضا خان قلدر با کمک استعمار انگلیس به حکومت رسید. او با قدرت گرفتن، ژست آزادی خواهی اولیه را به دور انداخت و با ماده ۱۰، آزادی اندیشه در قانون اساسی را نفی کرد و پسر مستبدش هم، همان راه پدر قلدر را ادامه داد. باز مردم ایران خیزش بزرگی را در اعماق جریان های اجتماعی که در ظاهر آرام به نظر می رسید تدارک دیدند. با پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ قانون اساسی جدیدی کاربردی شد. قوانینی که اگرچه دارای کاستی های مهمی است ولی باز جنبه های مترقی و مدرنی دارد که مردم می توانند برای مطالباتشان به آن بخش ها از قانون اساسی استناد کنند. ولی می بینیم دولت های پس از جنگ یکی از دیگری قاطع تر و پیگیر تر همین قانون سر و دم بریده را دور می زنند و آیین نامه ها و مقرراتی را بدون توجه به اصول قانون اساسی کاربردی می کنند، که درست در جهت مخالف درون مایه و سرشت قانون اساسی می باشد. ابتدا کارگاه های زیر ده نفر را از شمول قانون کار خارج کردند، یعنی میلیون ها خانوار زحمت کش تا توان و جان دارند باید کار کنند، آن هم بدون حداقل حقوق، بدون باز نشستگی و در زمان ناتوانی و از کار افتادگی تنها راه باقی مانده برایشان کاسه ی گدایی است. از حاکمیت شاهنشاهی چنین انتظاری میرفت ولی از حکومتی که مدعی حکومت علی گونه و ابوذر وار است!! … انسان خود را با بزرگ ترین ادعای غیر واقعی و بدون سرشت و درون مایه مواجه می بیند. این دولت ها برای کامل کردن روند یک جامعه ی بدون مدنیت و بدون قانون آخرین شاه کار این ۲۵ سال پس از جنگ را به انجام رساندند و همه ی مناطق بزرگ صنعتی و تولید پالایشگاهی و پتروشیمی ها را ، مناطق آزاد تجاری – صنعتی نامگذاری کردند و پس از آن ، به بهانه ی مناطق آزاد تجاری و حمایت از بخش خصوصی همه ی نیروی کار این مناطق را (مهندسان، تکنسین ها و کارگران فنی- صنعتی) از شمول قانون کار خارج کرده اند این مقررات مصوبه ی دولت ها، ضد قانون اساسی و ضد مقاوله نامه هایی بین المللی است، که دولت ایران در سازمان ملل امضا کرده و بدین صورت خود را موظف به اجرای آن نموده است ولی در عمل خلاف آنها را انجام می دهد. عملکرد دولت های پس از جنگ تنها در جهت منافع سرمایه داران مالی یا همان دلالان بازار سنتی است، که در تولید نعمات مادی هیچ نقش سازنده ای ندارد، ولی با جابه جایی و دست به دست کردن کالاها نرخ آنها را به صورت کاذب چند برابر می کنند و بحران های اجتماعی را تشدید می نمایند.
زمانی که این واقعیت ها را برای کارگران بیان می کنیم و کتاب مقررات مناطق آزاد تجاری را به آنها معرفی می کنیم با ناباوری می گویند: ولی ما که بیمه هستیم؟! به آنها می گوییم: آری بیمه هستیم چون، هیچ نیروی کاری حاضر نیست بدون بیمه در هیچ جا، چه جهنم عسلویه باشد و چه جای دیگری کار کند. پیمانکاران به خوبی از این واقعیت باخبر هستند. از این رو از حقی که دولت سرمایه دار دوست به ناحق به آنها داده است استفاده نمی کنند. چون کارگاه هایشان به کلی تعطیل خواهد شد. پیمانکاران مایل نیستند شما از قدرت اتحادتان با خبر شوید، اگر شما سندیکایی به وجود می آوردید و متشکل می شدید هیچ پیمانکاری نمی توانست ماه ها حقوق شما را پرداخت نکند. هرگز نمی توانستند ۲٫۵ روز مرخصی ماهانه و تعطیلات سالانه و سنوات و … و … را به شما پرداخت نکنند. این جماعت (پیمانکاران) دزدان با چراغ هستند. تنها اتحاد ما در سندیکاهای کارگری است که می تواند به آنها مهار بزند. از شنیدن این واقعیت ها، حیرت این نیروی کار نسل اولی، دو چندان می شود.
آقایان از خود می پرسید، چرا در قرن ۲۱ که نزدیک به ۱۰ قرن از قرون وستای ایران فاصله گرفته است ، این همه دراویش داریم؟ چرا اهل حق فراوان شده و چرا عده ای به مسیحیت گرایش یافته اند و عده ای بیشتر بهایی شده اند؟ آیا از خود نمی پرسید این دین گریزی جوانان که با لباس ها و آرایش موهای سر عجق وجق آن را به رخ شما می کشند به چه علت می باشد؟ بسیاری از مردم هم که در شکل با شما هم راهند بر اساس نظم همه ی سیستم های مطلقه ریاکارانه خود را موافق شما نشان می دهند. مناسبات اقتصادی نئولیبرالیستی که شما کاربردی کرده اید فرآیندش بیکاری رو به افزایش با فقر و تورم و رکود است که ما را به سوی پرت گاه تجزیه پیش می برد. همه ی جوانان، دختر و پسر، بیکارند و درآمدی ندارند و قادر نیستند زندگی مستقلی تشکیل بدهند. آنوقت شما در نهایت بی خبری اعلام می کنید زاد و ولد را زیاد کنید؟! آن هم تنها با سه ماه کم کردن زمان سربازی؟ پس درآمد برای ادامه ی زندگی باید از کجا تامین شود؟
برآیند ۲۵ سال تعدیل ساختاری و خصوصی سازی رشد منفی دولت قبلی است که مورد تایید اصول گراها بود. آن دولت با پول نفت بالای ۱۵۰ دلار تنها توانست به رشد منفی برسد ولی مقصر دولت قبلی نیست مقصر ساختار مناسبات اقتصادی است که ۲۵ سال است ایران را در باتلاق تورم و رکود گرفتار کرده است. قانون زدایی شما هم فرآیند این مناسبات واپس گرا می باشد. این مناسبات اجتماعی- اقتصادی ما را به روزهای پیش از انقلاب مشروطه ایران باز گردانده است. آیا ما هم باید همان شعار عدالت خانه را با همان درون مایه و سرشت، سر بدهیم؟ آیا باید مشروطه جدیدی را فریاد بزنیم؟
ایران بر لبه ی تیغ ویران گر نئولیبرالیسم گام به گام به سوی تجزیه پیش می رود و امپریالیسم جهانی با خلق گروه های تروریستی، شرایط منطقه را برای این تجزیه آماده می کند. بیایید تا باز هم دیر نشده، به مردم و نیازهایشان توجه کنید، نه در حرف، بلکه با مشارکت عملی مردم در سرنوشتشان، با آزادی واقعی نه ساختگی و مهندسی شده. این باور همه ی نیروی کاری است که ژرفای بحران اجتماعی را درک می کنند .

 

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران
۹۳-۰۷-۱۰

Share on Google+Share on Facebook