ما چه می خواستیم! (1) زحمتکشان و انقلاب بهمن – مازیار گیلانی نژاد

با پیروزی انقلاب ضداستبدادی و ضدامپریالیستی بهمن ٥٧ که کارگران به رهبری سندیکاهای مختلف و به ویژه سندیکای کارگران شرکت نفت توانستند با بستن شیرهای نفت مهُر و نشان خود را بر خواسته های انقلاب بزنند و پس از این رخداد به دنبال اجرا کردن خواسته های خود باشند. آنچه رخ داد درخشان بود. از همان خیزش مردم، سندیکاهای کارگری توانستند با درک سمت و سوی اعتراضات به آن پیوسته و در روزهای پس از پیروزی انقلاب بهمن با انتخاب رهبران واقعی، سندیکاها را همچنان پیشتاز جنبش کارگری قرار دهند. کمیته های اعتصاب در کارخانه ها و ادارات زمام امور را در دست گیرند و شوراهای اعتصاب که بیرون آمده از دل اعتصاب ها بودند در کنار سندیکاهایی همچون ذوب آهن و مجموعه عظیم نفت و گاز و ایران ناسیونال (ایران خودرو)، کفش ملی … توانستند مدیریت کارخانه ها را به عهده گرفته به بهترین وجهی مدیریت کارگری را به عرصه مدیریتی جامعه معرفی کنند. تولید افزایش یافت، کیفیت کالاها بالا رفت، دستمزدها افزایش و به موقع پرداخت می شد، بیمه همه کارگران بر طبق شغل و دریافتی شان به تامین اجتماعی ارسال و پرداخت می شد. افزایش دستمزدها باعث شد کارگران از اضافه کاری خودداری کرده و ساعات اضافه را کارگران بیکار تازه استخدام شده به عهده بگیرند و بیکاری کاهش یابد. کارگران هم به جای ساعات اضافه کاری که دیگر کار نمی کردند برای ارتقا شعور و آگاهی سیاسی شان با شرکت فعال در سندیکاها و شوراهای کارگری و احزاب و سازمان های سیاسی مورد علاقه شان، اختصاص داده و بازوی قدرتمندی برای تغییرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی باشند.

مدیریت کارگری دزدی، اختلاس، حقوق های نجومی، برکناری مدیران بی خاصیتی که ساواک گمارده بود را کنار زده و به سالم سازی محیط کاری همت کردند. قطع درآمدهایی که در صنایع بزرگ به جیب عوامل ساواک و دربار اختصاص داشت به این سالم سازی کمک شایانی کرد و به سر سفره کارگران و مردم آمد. از همه مهمتر کارگران توانستند در کارخانه های بزرگی چون ذوب آهن، خودروسازی ها، صنایع نفت و گاز دست به تعمیرات اساسی بزنند که هر ساله توسط تکنسین های خارجی صورت می گرفت. کارگران با ابتکار خود بسیاری از قطعاتی را که از خارج توسط دلالان درباری و ساواکی به کشور وارد می شد را بسازند و ارزهای پرارزش در کشور باقی بماند تا به مصرف آبادانی ایران برسد. دست واسطه ها کوتاه شد و استقلال اقتصادی و صنعتی را تا حدودی رقم خورد.

اما تلاش بزرگتر برای تدوین قانون کار صورت گرفت. در این قانون می بایست اخراج کارگران از دست کارفرمایان خارج شده و فقط با صلاحدید شورای کارگری کارخانه و سندیکاها، انجام پذیر شود.

اوج این مبارزه مخالفت سازماندهی شده سندیکاها و شوراهای کارگری با پیش نویس ضد کارگری قانون کار توکلی، وزیرکار وقت بود. در این پیش نویس ضدانسانی که اجاره دادن کارگران را سرلوحه کار خود قرار داده بود با حذف بیمه اجباری کارگران، حذف حداقل دستمزد، لغو ٨ ساعت کار و بازنشستگی به میدان آمد. این پیش نویس که از سوی باندهای فکری عقب مانده ای برای سرکوب مبارزات کارگری مطرح شده بود و کارگران را چون ابزار می دید با تودهنی محکم طبقه کارگر مواجه شد. که متاسفانه باز هم این روزها توسط همان ایادی در لباس موسسات خیریه ای ضد کارگری، تبلیغ و مدیران وزارت کار و نمایندگان مجلس در تلاش برای قانونی کردن آن برآمده اند.

ما می خواستیم تا «حق اعتصاب» قانونی شمرده شود که در اصل ٢٧ قانون اساسی اجرایی شد و دکتر بهشتی از تدوین کنندگان این قانون در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی خردادماه سال ١٣٦٠ این حق را برای کارگران و همه آحاد ملت قانونی دانست و از آن دفاع کرد.

ما می خواستیم سندیکاها و شوراهای کارگری چه در امر مدیریت کارخانه و چه در امور کارگری تصمیم گیرنده باشند تا هم کیفیت محصولات افزایش یافته و هم فروش خوبی داشته باشند تا دستمزدهای هر ساله کارگران با این فروش خوب به سطح یک زندگی انسانی برسد.

ما می خواستیم وزیرانی که در ارتباط با کارگران هستند از جمله وزیرکار با نظر ما انتخاب شوند، همانگونه که محمدجواد تندگویان برای وزارت نفت از سوی سندیکای کارگران نفت به دولت معرفی و تحمیل شد.

ما می خواستیم اخراج کارگر لغو شود تا هیچ خانواده ای به دلیل قصور پدر خانواده از حق معیشت محروم نشود. اگر کارگری خطا کرد خطایش در شورای کارخانه و با حضور نمایندگان سندیکا بررسی و مجازات شود اما اخراج به هیچوجه.

ما می خواستیم قانونی حامی کارگران نوشته شود که 80 درصد جامعه را تشکیل می دهند نه حامی سرمایه داران، بلکه حامی نیروی کار و صنعت و سربلندی و آبادانی کشور باشد نه بازیچه دست مدیرانی که با آیین نامه ها و بخشنامه ها حقوق کارگران را ضایع می کنند.

ما می خواستیم تا ٨ ساعت کار، زندگی شایسته ای را برای همه زحمتکشان فراهم کند.

ما می خواستیم تامین درمان از صفرتاصد به عهده سازمان تامین اجتماعی باشد و در زمان بازنشستگی از زندگی شایسته ای برخوردار باشیم و مستمری ها زندگی انسانی را برایمان رقم بزند.

ما می خواستیم سازمان تامین اجتماعی که با پول های پدرانمان ایجاد شده است با دست نمایندگان واقعی کارگران که از سوی شوراهای کارگری کارخانه ها و سندیکاهای کارگری انتخاب می شوند اداره شود و دولت فقط ناظر باشد تا این ثروت کارگران ثمره اش به خانواده های کارگری برگشته و زندگی آنان را بهبود بخشد.

ما می خواستیم حقوق کارگران سر هر ماه پرداخت شده و چنانچه کارفرمایی از پرداخت به موقع آن خودداری کرد، مجازات گردد.

ما می خواستیم ایمن بودن محل کار توسط افسران ایمنی عضو سندیکاهای کارگری و بازرسان وزارت کار تایید شود تا از سودجویی کارفرمایان جلوگیری شود و حوادث کار پیش نیاید.

ما می خواستیم افزایش درآمد هر کارخانه صنعتی و ادارای و مالی به افزایش درآمد کارکنان آن مجموعه و تمامی مردم منجر شود نه محلی برای تولد اختلاسگران و نجومی بگیران.

ما می خواستیم در کنار هر کارخانه بزرگ یک دانشگاه ایجاد شود تا متخصصین خود را آموزش داده و رابطه علم و کار در یک فرایند منطقی قرار گیرد و دانشجویان هم زمان آموزش و کار کنند تا متخصص بیکار نداشته باشیم.

ما می خواستیم پلیس سیاسی از دخالت در امور کارگری خودداری کند و هیچ کارگری به دلیل حق خواهی زندانی و اخراج و در لیست سیاه قرار نگیرد.

ما می خواستیم ساطور سانسور برای همیشه به زباله دان تاریخ انداخته شود تا انتقاد از مسوولین برای همه مردم و بویژه زحمتکشان و اهالی مطبوعات آزاد باشد.

اینها شعارهای زحمتکشان برای تحقق انقلاب بهمن بود که برای آن زحمتکشان به میدان آمدند و فرزندانشان از جان گذشتند.

این خواسته ها شدنی است چون ما می خواهیم، اگر با تفکرات عقب مانده ای که کارگران را برده می خواهند مبارزه ای بی امان و متحد داشته باشیم.

در خاتمه یادی کنیم از اولین وزیرکاری که با سندیکاهای کارگری همدلی بی همتا داشت و آرزویش اعتلای ایران و بهبودی زحمتکشان بود، زنده یاد داریوش فروهر.

یاد می کنیم از:

حسین نعمتی مسوول انجمن همبستگی شوراها و سندیکاهای کارگری تهران و حومه

محمد جانجانیان عضو هیات مدیره سندیکای کارگران بافنده سوزنی که در روز 22 بهمن توسط آدمکشان پهلوی کشته شد.

هدایت اله معلم عضو هیات مدیره سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران زندانی سیاسی دوران پهلوی و جان باخته در شهریور 67

حسین سمنانی کارگر کفاش و عضو هیات مدیره کارگران کفاش در دهه های 30، 40، 50 و آموزگار کارگران سندیکایی در دوران دهشتبار پهلوی

سجادی دبیر سندیکای کارگران خیاط و آقای کوچکی عضو همیشه فعال سندیکای خیاط که هر دو آموزگاران بی بدیل از دهه ٣٠، تا ٦٠ در این سندیکا بودند.

علیرضا فرهادی رییس هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد که پس از انقلاب به دلیل حق خواهی یکسال را در زندان سپری کرد و از آرمان های کارگریش کوتاه نیامد و موسس کانون بازنشستگان تهران بود.

و یادی کنیم از یداله خسروشاهی رهبر بی نظیر سندیکای کارگران نفت که شیرهای نفت به دستور سندیکای کارگران خطوط لوله بسته شد و کمر سلطنت 50 ساله پهلوی را شکاند.

درود بر همه کارگران نام آشنا و گمنام جنبش کارگری که تا واپسین دم حیات برای بهبودی زحمتکشان تلاش کردند و نور آگاهی را بر تاریکخانه های ضد کارگری تابیدند.

ایران کشور زحمتکشان بوده، هست و باقی خواهد ماند.

مازیار گیلانی نژاد

٢٢ بهمن ١٤٠٠

Share on Google+Share on Facebook