بدرود خواهران و برادران افغانستانی، بدرود!

در کنار هم روزگار بس غریبی را گذراندیم. کار کردیم و فقر را تجربه کردیم. بی پولی و بی دارویی و گرسنگی هدیه داده شده سرمایه داری را در کنار هم و در بیغوله هایی که خانه نام گذاشته بودیم، سر کردیم. در سیل، زلزله، کرونا یار و یاور هم بودیم. فرزندانمان در کنار هم، سر در سطل زباله کردند و فال فروختند و گل. همسایگانی بودیم که رنج فقر، فرقی بین من ایرانی و توی افغانستانی نگذاشت. در عصر گرم تابستان با چای بسیار نامرغوب و قندی که برای هردویمان گران شده بود، مهمان هم شدیم. با هم در پلاسکو زیر آوار ماندیم و در آتش پودر شدیم و دوباره در بندر شهید رجایی آتش گرفتیم و مجروح شدیم و مفقود. هیچکس نامی از شما نبرد و در هیچ آماری از شما یاد نشد. زمانی که اسراییل بر سرمان بمب می ریخت نپرسید این سهم‌ایرانیان است یا افغان ها. آنگاه که تکه های جسم من و تو را جمع کردند در کیسه ای ریختند اعضایمان چنان پاره پاره و درهم تنیده شده بود، که تشخیص اینکه کدام عضو افغانی است و کدام عضو ایرانی، نبود. آری در خاکی سرد اما مهربان در آغوش هم خفتیم.

چه فرزندان ما و چه فرزندان شما هر دو از تحصیل باز ماندند چون پولی برای این کار نداشتیم. در کنار هم مرگ فرزندان مان را به دلیل گرانی دارو و درمان، به چشم‌دیدیم. در جنبش «مهسا» جوانان ما و جوانان شما با هم زندان رفتند، باتوم خوردند، کشته شدند و نامی از آنان در هیچ کجا ثبت نشد. آری، هیچ گلوله ای نپرسید چه کسی ایرانی و چه کسی افغان است.
چه شما و چه ما در کشورمان غریبیم. نان مان را می دزدند، از بی دارویی ما را می کشند و برای آنکه همیشه نیروی کار ارزان داشته باشند فرزندانمان را از تحصیل محروم می کنند. در مزارع، کارگاه‌ها، معادن کشور شما هم خواهان کارگر ارزان هستند و زنان را کالایی برای خوشگذرانی می خواهند. پس دلگیر نباش که می روی. آسمان برای زحمتکشان همه جا همین رنگ است.
هیچگاه، هیچگاه شما را با جاسوسانی که به زبان شما سخن می گویند را، یکی نکردیم و نمی کنیم. در این جنگ چه تعداد از شما کشته شدند را نمی دانیم. اما می دانیم که زحمتکش دزد نمی شود، جاسوس نمی شود و آنانی هم که مزدور شدند، قربانی فقرند.
در این هیاهوی قربانی کردن شما، اما، از بی شرافتی کارفرمایان بی نصیب نماندید و دستمزدها و پول پیش اجاره خانه هایتان به تاراج برده شد.
زحمتکشیم و همدرد و زیر این آسمان زیبا، کارگریم. خاطرات مان را هرگز از یاد نخواهیم برد چون قلب مان با شماست. زحمتکشان در همه جای این جهان رفیق یکدیگرند و هر دویمان چوب بی قانونی و ظلم و نابرابری را می خوریم.
ننگ و نفرین بر جنگ
نابود باد استثمار
صلح نان همه زحمتکشان !

دعای ما بدرقه راهتان با شعری از الیاس علوی هموطن فرهیخته کشورتان:

خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود
تلو تلو بخورند خیابان ها
به شانه هم بزنند
رییس‌جمهور و گداها.
برای لحظه ای
تفنگ ها یادشان برود، دریدن را
کاردها یادشان برود، بریدن را
قلم ها آتش را،
آتش بس بنویسند.

سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
بازنشستگان متحد تهرانی
بازنشستگان مستقل گیلان
بازنشستگان مستقل رامهرمز
بازنشستگان مستقل قزوین
۲۰ تیر ۱۴۰۴