آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آنها به فیلسوف حرفهای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافتهای خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت… آیا این نامها با “فلسفه” جور درمیآیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفلدار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی “چرا اینجوری کار میکنم؟”، “قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟” و “آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟”؛ آنگاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع میشود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفهای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام “اندیشیدن” برای ملموستر کردنِ زندگی و کارمان.»
…بیشتر
