از واقعیت نابرابری تا ضرورت سازمان‌یافتگی طبقاتی!

چند هفته ایست که ویدیویی از مهدکودک دو‌زبانه‌ای در شمال تهران در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شود.
کودکانی شاد، لباس‌هایی گران‌قیمت، فضاهایی رنگی و مربیانی که به زبان انگلیسی آموزش می‌دهند.

در نگاه نخست، شاید این ویدیو فقط نمادی از پیشرفت یا رفاه شهری باشد؛
اما اگر آن را کنار تصویر کودکان سیستان و بلوچستان ( یا حتی در جنوب شهر یا حاشیه تهران بزرگ ) بگذاریم — کودکانی که در مدارس کپری درس می‌خوانند، برای رسیدن به مدرسه از رودخانه می‌گذرند، کفش مناسب ندارند یا دفتر پاره‌ای را با دستان ترک خورده نگه می‌دارند — تضاد، دیگر تزئینی نیست و اختلاف طبقاتی، خود را در عریان‌ترین شکلش نشان می‌دهد.
در جامعه‌ای که اقلیتی از کودکی در امنیت، آموزش و رفاه پرورش می‌یابند و اکثریتی از همان سنین ابتدایی با فقر، ناامنی و کار زودهنگام دست‌وپنجه نرم می‌کنند، مسئله تنها نابرابری نیست، بلکه رابطهٔ نابرابر قدرت است.

ثروت اقلیت، از کار و رنج اکثریت ساخته می‌شود.
همان کارگرانی که برای تأمین معیشت خود در کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و مزارع می‌کوشند، اما در تصمیم‌گیری دربارهٔ سرنوشتشان هیچ سهمی ندارند.
اینجاست که مبارزهٔ طبقاتی معنای واقعی پیدا می‌کند.
نه به‌عنوان شعاری ایدئولوژیک، بلکه به‌عنوان ضرورتی انسانی برای بازگرداندن کرامت به کار و کارگر.
اما مبارزهٔ طبقاتی، بدون سازمان‌یافتگی محکوم به شکست است.

در تاریخ همهٔ جنبش‌های کارگری، آگاهی طبقاتی زمانی به قدرت اجتماعی بدل شد که در قالب تشکل و سازمان متجلی گردید و شعور اجتماعی در عمل مشترک تبلور یافت.

از سندیکاهای کارگری اروپا تا شوراهای کارگران در آمریکای لاتین،
از اتحادیه‌های مستقل در کره جنوبی تا تلاش‌های کارگران ایران در دهه‌های گذشته،
هرجا کارگران توانسته‌اند کنار هم بایستند، صدایشان شنیده شده و حقوقی به‌دست آمده است.
در حقیقت، تشکل، فقط ابزار مطالبه‌گری نیست؛ مدرسهٔ آگاهی است.
در سندیکا، کارگر می‌آموزد که قدرتش در تنهایی نیست، در جمع است.
می‌فهمد که اعتراض فردی، اگر در ساختار جمعی قرار نگیرد، به‌ سادگی خاموش می‌شود؛
اما وقتی صداها در هم می‌آمیزند، سکوت به فریاد بدل می‌گردد.
قدرت اقتصادیِ سرمایه، تنها با قدرت جمعیِ کارگران به ثروت اجتماعی تبدیل می‌شود. سرمایه ای که در خدمت همه مردم است نه اقلیتی یک درصدی!
و این تعادل، بدون سازمان‌یافتگی ممکن نیست.
در جامعه‌ای که شکاف طبقاتی روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود، تشکلی مانند سندیکاهای کارگری نه تهدید، بلکه تضمینی برای پایداری و سلامت اجتماعی‌اند.
چرا که هر جامعه‌ای که کارگرش بی‌صدا باشد، دیر یا زود عدالت، اعتماد و همبستگی را از دست خواهد داد.
امروز مبارزهٔ طبقاتی تنها در خیابان یا کارخانه معنا ندارد؛
در هر جایی که حقِ کارگر، کارمند، معلم، پرستار، استاد دانشگاه و حتا دانشمندان جوان مان، نادیده گرفته می‌شود،
در هر جایی که صدای اعتراض با ترس خاموش می‌شود،
در هر جایی که نان بر سفره اکثریت مردم کم می‌شود تا تجمل بر سفره اقلیتی افزوده شود،
مبارزه طبقاتی جریان دارد.

تشکل، ابزار دفاع نیست، شکل زندگی آگاهانه است.
زیرا طبقه کارگر تا زمانی که پراکنده است، تنها قربانیِ نظم موجود است؛
اما وقتی متشکل شود، می‌تواند نه‌ فقط در برابر نابرابری بایستد، بلکه آینده‌ای عادلانه‌تری را برای همه بسازد.
و این، معنای راستین مبارزه طبقاتی است:
نه نفرت از دیگری، بلکه دفاع از انسانیت در برابر ساختارهایی که انسان را به ابزار سود تبدیل کرده‌اند. بلکه آینده عادلانه تری را برای همگان بسازد.

ناصر اسالو
عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
۲۵ مهر ۱۴۰۴