با گذشت نزدیک به هفت ماه از سال و به ویژه بعد از جنگ نه تنها پروژه های عمرانی بطور کامل به را نیفتادند بلکه بیکاری نیز در میان کارگران پروژه ای بیشتر هم شده است.
متاسفانه این بیکاری و کمشدن کار باعث گردید تا پیمانکاران به دستاوردهای باشکوه کمپین ۲۰/۱۰ حمله کنند.
درست است که اوضاع همه جا به هم ریخته و فشار کار ۱۰ برابر بیشتر از استاندارد معمول گشته و از غذای آشغال گرفته تا ساعت کار ده ساعته بعلاوه ۱.۵ ساعت ایاب و ذهاب و عقب انداختن دو ماهه حقوق ها در پروژه ها عادی گردیده و امسال به خاطر جنگ اعتصاب ها هم کمتر صورت گرفت و پروژهها به دست پایین ترین رده ممکن اجرا می شود اما همچنان کارفرمای اصلي دولت است. کارفرمای دوم یکی از مافیاهای قدرتمند اجرایی پروژه ها است که در شبکه دولت نفوذ دارند از جمله بنیاد مستضعفان، ستاد اجرایی فرمان امام یا قرارگاه سازندگی خاتم و یا بخش ناشناخته خصوصی که تمام مناقصه های دولت را بصورت عجیب و غریب پیروز میشوند.
اینها مافیاهای پروژه ها هستند و خود دولت هیچگونه دخالتی در امور اجرایی ندارد. دولت در ایران بصورت واقعی وجود ندارد بلکه مافیاهایی هستند که خود را بنام دولت به مردم نشان میدهند. در حقیقت کارفرمای دوم کسانی هستند که در دولت نفوذ دارند و مناقصه های دولت را بصورت ناشناخته یا می دزدند یا یک سره به زور تصاحب می کنند.
کارفرمای سوم در پروژههای نفت گاز پتروشیمی پالایشگاهی و نیروگاهی و عمرانی در واقع یکی از موسسات تحت نظر کارفرمای دوم است که بعنوان کارفرمای سوم کار را در دست میگیرد. کارفرمای سوم که یک موسسه اجرایی است کار را طی یک مناقصه نامقبول به یه یک شرکت رتبه دار می سپارد و کارفرمای چهارم در اینجا وارد محل پروژه شده و تجهیز کارگاه می کند. در اینجاست که کارفرمای چهارم کار را به پیمانکاران میدهد و ممکن است این موضوع سه پله دیگر دست به دست شود و موضوع حقوق کارگر دستخوش روابط و مناسبات مافیاهای دولت شده که ده دست در یک پروژه می چرخد، مانند خط لوله گوره به جاسک در استان بوشهر.
اما با همه این اوضاع و با انتشار لیست دستمزد ها توسط سندیکای کارگری در اول سال با قیمت دلاری ۱۰۰ هزار تومان، باعث شد که در اهواز کارگر جوشکار روزی ۸ میلیون به پیمانکار تحمیل کرده، کار کند. البته جایی که پیمانکار خواهان کیفیت است دیگر جایی برای نیروی ضعیف نیست و هیچ نیروی ماهری ارزان کار نمی کند، اما باید هر دفعه یک تست خیلی سخت داد.
در خط لوله گوره به جاسک پیمانکاری پناه صنعت آقای فولادی، کارگران توانستند ۸ ساعت و جمعه نصف روز رو به کارفرما تحمیل کنند.
در اهواز هیچ جوشکاری کمتر از روزی ۵ میلیون کار نمی کنند مگر آنکه غیر بومی باشد. هر چند که بیشتر کارفرمایان بخاطر نبود خوابگاه، کارگر بومی را ترجیح می دهند. البته مهارت بومی ها بيشتر است.
هر چند که اصلی ترین خواسته کمپین که همانا مقررات ۲۰ /۱۰ است پا بر جاست. اما کارفرمایان و پیمانکاران جدیدن شروع به دستکاری مقررات ۲۰/۱۰ کردند. در دشت عباس یک شرکت قوانین را به ۲۳/۷ کرده که با تحریم کارگری روبرو شد.
نیروها باید همه باهم به اتفاق نظر برسند و به هر حال راهی جز اعتماد به هم ندارند و تا زمانی که بی تفاوتی نسبت به هم دارند، هیچ کاری از دست کسی بر نخواهد آمد.
در مورد کمک سندیکا به نیروهای بیکار، یکی از دلایلی که سندیکا نمی تواند آگهی کار بگذارد به خاطر این است که اکثر آگهی ها ۲۰/۱۰ را رعایت نمی کنند و دست سندیکا هم بسته می ماند، مگر اینکه کارگران سندیکایی در محل کار خود با اطلاع از کمبود کارگر، اعلام نیاز کارگر به سندیکا بکنند. اقبال کارگران به آگهی های سندیکا این است که ریالی پول از کارگر برای معرفی کار نمی گیرد و چون این اعلام نیاز توسط کارگران سندیکایی به سندیکای کارگری می شود، خیلی خیلی کمتر سر کارگر کلاه می رود.
در اهواز چون کارگر بومی شبها خانه است و حقوقش هم دو برابر و اینکه یک میلیون کرایه رفت و آمد می دهند و ساعت کاری هم ۶ ساعت بیشتر نیست در خط لوله سرازیر، کارگر راحت تر زندگی می کند.
یکی از دلایلی که پیشرفت سندیکا بعد از جنگ کمتر شده است این است که هیچ نیرویی انگیزه خواندن متون سندیکایی را ندارد به خاطر مشکلات بیکاری. نیروها در این مقطع زمانی نه مطالبه گر و نه مطالعه گرند. انتشار هر روزه مطالب سندیکا، اسم سندیکا را زنده نگه می دارد و در موقع مقرر حتمن مورد توجه کارگران و به ویژه کوشندگان سندیکایی قرار خواهد گرفت.
موفقیت هر کارگر موفقیت همه کارگران و سندیکای کارگری است.
