در ستایش یونس فیضی، قهرمانی از جنس مردم!

✍میلاد تاجیک

در لحظاتی که طبیعت یک ملت که دارایی اوست در آتش می‌سوزد، مردانی تاریخ‌ساز پدیدار می‌شوند که تقدیر اجتماعیِ یک دوران را در قامت خویش تجسم می‌بخشند. هنگامی که جنگل‌های مازندران در شعله‌هایی بی‌رحمانه فرو می‌رفت و دود آن در آسمان زبانه می‌کشید، مردی ساده اما فداکار از میان ما مردم سربرآورد؛ جنس او از قهرمانانی نیست که رسانه‌های پرطمطراق، برای ملت‌ها می‌سازند تا بعدا به پشتوانه‌ی آن‌ها استعمارگریِ خود را توسعه دهند، بلکه از آنانی است که تاریخِ راستینِ ما آن را شکل داده است. از یونس فیضی سخن می‌گویم.
این مرد در حالی‌که بسیاری از ما تنها در فضای مجازی به استوری کردنِ آن آتش سوزیِ مهیب مشغول بودیم و تنها نظاره‌گرانی بودیم که کاری نیز از دستمان بر نمی‌آمد، پیراهن خود را بر تنۀ شعله‌ور درختان می‌کوبید تا آتش را خاموش کند. او با جسمی که نظم ظالمانه جهان آن را محدود کرده بود، کاری انجام داد که روح‌های آزاد تنها می‌توانند بیندیشند. او نشان داد که اراده انسانی، زمانی که به منبع وظیفه اجتماعی متصل شود، نیرویی شکست‌ناپذیر است.

اما قهرمان ما یونس فیضی علاوه بر تلاش برای نجات چند هکتار جنگل، برای نجات اصل بنیادی‌ دیگری نیز جنگید که ملت‌ کهن ما بر آن تکیه دارد و آن نیروی «همبستگی» است. این مرد، که قدرت قدم‌زدن نداشت، بر بلندترین قله اخلاق اجتماعی ایستاد؛ چرا که در رگ‌های او وجدان اجتماعی همچون خون در جریان است. او نمونه روشن این حقیقت است که «عظمت انسان نه در دارایی، نه در قدرت، و نه در سلامت کامل اندام اوست، بلکه در آن لحظه‌های تاریخ‌ساز است که فرد خود را وقف جمع می‌کند».
جامعه سرمایه‌سالار، انسان‌ها را بر اساس توانایی‌های اقتصادی، تولیدی یا جسمی‌شان طبقه‌بندی می‌کند. اما عمل یونس فیضی نشان داد که «معیار واقعی انسان، میزان تعلق او به مردم است». او با هر ضربه‌ای که با لباس ساده‌ی خود بر شعله‌ها زد، ضربه‌ای نیز بر پندارهای پوسیده‌ای وارد کرد که انسان را به کالا تبدیل می‌کنند. او با وجود محرومیتی که نظام‌های اجتماعی معمولاً آن را نشانه ضعف می‌انگارند، نشان داد که قهرمان‌بودن امتیازی بیولوژیک نیست، بلکه انتخابی آگاهانه است.
کسانی که آتش را در جنگل‌ها می‌افروزند و آنان که در برابر این فاجعه بی‌تفاوت هستند، هر دو در یک چیز مشترکند: انفعال در برابر مسئولیت تاریخی. اما یونس فیضی در برابر سرنوشت خاموش نایستاد. او با اراده‌ای از جنس فولاد، با پیراهنی ساده، آتش را خاموش می‌کرد تا ثابت کند که هر انسان می‌تواند سرچشمه نیرویی باشد که وجدان جامعه را دگرگون می‌کند.
در تحولاتی که بر وجدان جامعه نهیب می‌زنند، اغلب، نخستین جرقه را مردمی بی‌ادعا می‌زنند. مردانی که می‌دانند ارزش انسان در آن چیزی است که برای مردم می‌بخشد و امروز او چیزی بسیار بزرگ بخشید: یادآوری دوباره مسئولیت مشترک ما در برابر زمین، جنگل، انسان و آینده.
من، به نام تمام مردمی که به قدرت توده‌ها ایمان دارند، در برابر این مرد می‌ایستم و با احترامی عمیق می‌گویم: تو نه تنها شعله‌های جنگل، که شعله‌های بی‌تفاوتی به محیط زیست را نیز خاموش کردی! تو قهرمان امروز و فردایی؛ نماد انسان‌های آزاد، انسان‌هایی که جهان را به حرکت درمی‌آورند و تاریخ این را فراموش نخواهد کرد!

از ما به شما ارادت بسیار قهرمان❤️

0 views