فقرا انسانهای درجه چندم!!!

چند روزی است محمود سریع القلم اقتصاددان و یکی از کسانی که در مجامع بین المللی از جمله دیدار با صدرااعظم آلمان را در کارنامه دارد، گفت:«فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد شوند. هر کسی حق نداره نماینده مجلس یا وزیر بشه. این افراد باید “حداقل” از طبقه متوسط باشند.»

زحمتکشان شریف ایران!
حرف‌های محمود سریع‌القلم یک چیز را روشن کرد: بعضی‌ها هنوز فکر می‌کنند فقط «طبقه‌ی بالایی» حق دارد درباره آینده کشور تصمیم بگیرد، و مردمِ زحمتکش فقط باید کار کنند و ساکت بمانند. او می‌گوید کارگران و مردم عادی «نمی‌فهمند»، «دنیا را نمی‌شناسند» و «نباید وارد سیاست شوند». یعنی چه؟ یعنی قدرت فقط مال یک اقلیت مرفّه باشد و اکثریت مردم هیچ حقی نداشته باشند.

اما حقیقت برعکس است. این ماییم که بار کشور را به دوش می‌کشیم. کارگر کارخانه، کارگر خدمات، راننده، پرستار، معلم، کشاورز، باغدار، بازنشسته… ما هستیم که با گوشت و پوست خود گرانی، بی‌عدالتی و فشار زندگی را حس می‌کنیم. ما هستیم که وقتی کشور در خطر بوده، در روزهای جنگ و بحران، سینه سپر کرده ایم؛ نه آن‌هایی که امروز پشت میزهای شیک نشسته‌اند و برای مردم تعیین تکلیف می‌کنند.
روزهای سخت ما باید بار کشور را به دوش بکشیم و در روزهای دیگر سریع القلم است که در اجلاس داووس، جلسه بزرگ دزدان سرمایه دار جهانی، شرکت می‌کند. این نظمی که او می‌خواهد نه عادلانه است نه پذیرفتنی!

این نگاه نخبه‌گرایانه که «فقط یک طبقه می‌فهمد» یک نقشه قدیمی است: مردم را بی‌سواد نشان بدهند تا قدرت دست خودشان بماند. به شما می‌گویند «نمی‌فهمید» چون می‌ترسند اگر زحمتکشان وارد سیاست شوند، بساط امتیازهایشان جمع شود. همین‌ها سال‌هاست آموزش را خصوصی کرده‌اند، مردم را از حق تحصیل محروم کرده‌اند، و حالا می‌گویند چون درس نخوانده‌اید، نباید در سیاست حرف بزنید! این یعنی دو بار حذف: اول از آموزش، بعد از قدرت.

این‌ها همه یک هدف دارد: مردم فقط کار کنند، و تصمیم‌ها را طبقه بالا برای منافع خود بگیرد.
اما سیاست یعنی زندگی مردم. یعنی سفره مردم. یعنی کار، بیمه، حقوق، اجاره خانه. چه کسی بهتر از کارگران درد این موضوع‌ها را می‌فهمد؟ سیاست یعنی اینکه:«از ثروت ملی چی گیر من می آید؟؟»

دوستان کارگر!
هیچ‌کس به اندازه شما درک واقعی از سیاست ندارد. شما هر روز با نتایج سیاست‌ها زندگی و در سفره خالی تان می‌بینید. این فهم، از هزار تا درسِ دانشگاه‌های خارجی واقعی‌تر است. کسانی که در رفاه بزرگ شده‌اند، نمی‌توانند درد مردم را بفهمند. برای همین است که همیشه تضادهای جهانی را تقلیل می‌دهند به «نوع حرف زدن مردم» یا «لحن فلان مقام»؛ چون نمی‌خواهند درباره نقش واقعی سرمایه‌داری جهانی، تحریم‌ها، نابرابری‌ها و امتیازهای طبقه برخوردار حرف بزنند.

گفتمان سریع‌القلم یعنی پاک‌کردن نقش تاریخی شما. می‌خواهند فراموش شود چه کسانی جنگیدند، چه کسانی تولید کردند، چه کسانی کشور را سرپا نگه داشتند. می‌خواهند این آگاهی از دل مردم پاک شود تا مبادا تبدیل به قدرت سیاسی شود. در همین جنگ‌ ۱۲ روزه چه کسانی چمدان به دست سر مرز بودند و چه کسانی پالایشگاهها، بیمارستان ها، آتش نشانی ها، وووو… را سرپا نگه داشتند.

حقیقت روشن است: بدون حضور زحمتکشان، هیچ دموکراسی و عدالت واقعی و معنا ندارد. هر کس مردم را «فاقد صلاحیت» می‌خواند، از قدرت طبقه مزدبگیر می‌ترسد، نه از بی‌عقلی مردم.
باید آگاه بود، باید ایستاد و باید اجازه نداد این نگاه نخبه‌گرایانه، آینده کشور را در دست یک اقلیت رانت خوار دزد مافیایی نگه دارد.

صدای زحمتکشان اگر بلند شود، هیچ نظمی که بر نابرابری بنا شده باشد دوام نمی‌آورد. این صدا باید بلند شود. این حق ماست. این آینده ماست.

بخش پژوهش سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران