بیماری قرار بود رنج باشد، نه حکم اعدام!
در ایران امروز، برای بسیاری از بیماران فقیر، نسخه پزشک همان حکم نهایی اعدام است؛ نه بهدلیل نبود علم، نه فقدان دارو، بلکه بهخاطر قیمت.
رییس انجمن صنفی تجهیزات پزشکی بیپرده میگوید:
انبارها از کالاهایی که با ارز ۴۲۰۰ تومانی وارد شده بود، خالی شدهاند.
باطری قلبی که ۳۰ تا ۷۰ میلیون تومان بود، حالا ۳۰۰ تا ۷۰۰ میلیون شده است.
دریچهٔ قلب ۱۰۰ میلیونی، حالا میلیاردی شده.
این اعداد فقط رقم نیستند؛ نام آدمها هستند.
پیرمردی با قلب ضعیف، زنی با دریچه خراب، کودکی که باید زنده بماند.
مسئله فقط «گرانی» نیست؛
مسئله تغییر جایگاه درمان در نظم اقتصادی است.
درمان دیگر «حق» نیست، کالاست.
کالایی که با حذف ارز ترجیحی، با رهاسازی بازار و با واگذاری سلامت به منطق سود، به دست نامریی اما خشن بازار سپرده شده است.
دولت میگوید: «یارانه مستقیم میدهیم.»
بیمار اما میپرسد:
وقتی باتری قلب ۷۰۰ میلیون است، یارانه چند میلیونی به چه کار میآید؟
اینجا تناقض عریان است:
کشوری که قانونن باید درمان پایه را تضمین کند، بیمار را به خیرین، وام، فروش خانه، یا مرگ تدریجی حواله میدهد.
گرانی تجهیزات پزشکی فقط بحران اقتصادی نیست؛ بحران اخلاقی و سیاسی است. چون تصمیم گرفته شده که چه کسی شایسته زنده ماندن است و چه کسی نه،
نه در دادگاه، که در بازار.
بیماران فقیر، بازنشستگان، کارگران، روستاییان در صف دارو میایستند،
نه برای انتخاب، بلکه برای حذفشدن تدریجی.
وقتی باتری قلب از دسترس خارج میشود،
دیگر با «تورم» طرف نیستیم؛ با سلب حق حیات طرفیم. و این فاجعه، طبیعی نیست.
نتیجهٔ سیاست است:
حذف ارز حمایتی بدون زیرساخت،
خصوصیسازی پنهان سلامت،
و سپردن جان انسان ها به حساب و کتاب سود.
در چنین وضعی، مردم حق دارند بپرسند:
اگر درمان هم کالای لوکس شده،
پس فقر یعنی چه؟
و اگر فقیر حق درمان ندارد،
پس عدالت دقیقن کجای این نظام ایستاده است؟
ناصر اسالو عضو سندیکای کارگران فلزکار مکانیک ایران
