چهل روز گذشت

چهل روز از روزی که خیابان صدا شنید
صدایی که بعضی‌ها گفتند گرسنگی بود،
بعضی‌ گفتند بی‌عدالتی
و بعضی‌ها عجیب‌تر شنیدندش، گفتند تهدید است!

آنان که رفتند، نه سلاحشان پیدا شد، نه ارتشی پشت نامشان ایستاد؛
اما ناگهان آنقدر بزرگ شدند که لازم شد برای خاموشی‌شان، واژه‌های سنگین‌تری خرج شود!

سوال‌ها دفن نشده‌اند؛
چطور می‌شود فریاد معیشت در ترجمه رسمی به‌عنوانی دیگر بدل شود؟

مادران، تروریست صدایشان نمی‌زنند
پدران، اغتشاشگر در آغوش نمی‌گیرند
آن‌ها فقط اسم کوچک فرزندشان را می‌دانند؛
اسمی که روز تولد در گوشش خوانده بود
همان اسمی که روی سنگ سرد، بی‌هیچ پسوندی نوشته شده است.

چهلم‌ شان رسیده و تاریخ عادت دارد صبور باشد. روایت‌ها را نگه می‌دارد،کنار هم می‌چیند و روزی آرام می‌پرسد چه کسی از یک مطالبه ساده یک دشمن ساخت؟

چهلم‌ شان یادآور این حقیقت تلخ است:گاهی برای کشتن صدا اول باید معنایش را کشت.

عدالت هرچقدر هم به تأخیر بیفتد از یاد نمی‌رود.

یادشان،فراتر از همه نام‌هایی که بر آن‌ها گذاشتند، زنده است.

💔…چقدر همه‌چیز غمگین شده؛
باشد که اشک بعدی شما، از سر شوق باشد…

کارگران صنایع نفت، گاز و پتروشیمی و نیروگاهی