در دفاع از بازنشستگان ایران!

✍میلاد تاجیک

بازنشستگان یکی از بنیادی‌ترین نیروهای اجتماعی معاصرند اما مطالبات آن‌ها در رسانه‌ها حذف می‌شود. بازنشستگان، حاصل دهه‌ها کار، انضباط و مهارت‌ آموزی‌اند و زندگی‌شان در پیوندی مستقیم با فرآیند تولید و بازتولید اجتماعی شکل گرفته است.
هر جامعه‌ای که امروز بر شانه‌های نهادها، زیرساخت‌ها و خدمات عمومی ایستاده، وامدار نیروی کاری است که اکنون در قالب بازنشستگان حضور دارد. این جایگاه، جایگاهی تاریخی است و بدون درک آن، فهم مناسبات کنونی کار و قدرت ناقص خواهد بود. بازنشستگی، ۸ ساعت کار، بخشی از این جایگاه است.تأکید می‌کنم، کارِ انجام‌شده، تنها در لحظه تولیدِ ارزش معنا نمی‌یابد، بلکه در حافظه جامعه می‌ماند. بازنشستگان حامل این حافظه‌اند. حافظه‌ای که در آن، تجربه استثمار، سازش، مقاومت و امید به بهبود شرایط زندگی ثبت شده است.
حذف اجتماعی بازنشستگان یا فروکاستن آنان به گروهی مصرف‌کننده (آن‌گونه که نئولیبرال‌ها باور دارند) تلاشی است برای گسستن این پیوند تاریخی و بازنمایی جامعه به شکلی بی‌ریشه و فاقد تداوم طبقاتی. چنین نگاهی، کارِ گذشته‌ی آن‌ها را پنهان می‌کند و از این حیث، دشمنی با عدالت است.

مسائل بازنشستگان در سطح معیشت، درمان و امنیت اجتماعی، بازتاب مستقیم ساختار اقتصادی–سیاسی حاکم است. کاهش مداوم قدرت خرید، فاصله عمیق میان حقوق بازنشستگی و هزینه‌های واقعی زندگی، و دشواری دسترسی به خدمات درمانی، نتیجه تصمیم‌هایی است که در آن‌ها اولویت با ثبات مالی نهادها، منطق سود و مدیریت از بالا بوده است. صندوق‌های بازنشستگی که باید ابزار باز توزیع اجتماعی باشند، در بسیاری موارد به میدان جبران کسری‌های مزمن و سومدیریت بدل شده‌اند. این وضعیت، بار دیگر نشان می‌دهد که مسئله بازنشستگی جدا از مسئله دولت و نحوه مداخله آن در اقتصاد قابل تحلیل نیست.

آقایان! خانم‌ها! مدیران کشور!
دولت بازتاب توازن نیروهای طبقاتی است. آنچه بازنشستگان تجربه می‌کنند، حاصل توازنی است که در آن صدای نیروی کارِ سالخورده وزن کمتری در فرآیند تصمیم‌گیری دارد. این کاهش وزن سیاسی، به تدریج به کاهش سهم اقتصادی و اجتماعی منجر شده است. هنگامی که افزایش حقوق با تاخیر، ابهام و چانه‌زنی همراه می‌شود و اجرای قوانین به تعویق می‌افتد، این پیام مخابره می‌شود که منافع این طبقه در حاشیه قرار گرفته است.
در چنین شرایطی، تمجیدهای کلامی از «تجربه» و «زحمت» بازنشستگان، بدون پشتوانه مادی، فقط تبلیغات دروغین است.
با این حال، بازنشستگان را نمی‌توان به موقعیتی منفعل تقلیل داد. تجربه زیسته آنان، نوعی آگاهی خاص تولید کرده است که این آگاهی، حاصل مشاهده‌ی دوره‌های مختلف سیاست‌گذاری، وعده‌های تحقق‌ نیافته و بحران‌های اقتصادی است. این آگاهی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، به کنش جمعی و مطالبه‌گری منظم تبدیل شده است که به«یکشنبه های اعتراض»معروف گشته است و تداوم این کنش‌ها نشان می‌دهد که بازنشستگان به بخشی پایدار از نیروی اجتماعی منتقد وضع موجود بدل شده‌اند.
اهمیت این امر در آن است که این کنش‌ها بر پایه هیجان زودگذر شکل نمی‌گیرد بلکه ریشه در تجربه‌ای طولانی از کار و زیست اجتماعی دارد. تجربه ای که حاصل انقلاب، جنگ و بسیاری از بحران های اجتماعی بدست آمده است.
پیوند بازنشستگان با طبقه کارگر، پیوندی ساختاری است. بازنشستگی پایان رابطه با مناسبات تولید نیست بلکه مرحله‌ای دیگر از همان رابطه است. شرایط بازنشستگان امروز، تصویری پیش‌نگر از آینده کارگران فعلی ارائه می‌دهد.
اگر دستمزد، امنیت شغلی و مشارکت در تصمیم‌گیری در دوران اشتغال تضعیف شود، پیامد آن در دوران بازنشستگی با شدت بیشتری بروز خواهد کرد. به این معنا، مسئله بازنشستگان حامل هشداری عمومی درباره مسیر حرکت جامعه است.

جوانان عزیز! عدالت‌خواهان! برابری‌ خواهان! عاشقان ایران! زنان و مردان آزاده!
دفاع از بازنشستگان، دفاع از مفهوم عدالت اجتماعی و باز توزیع ارزش تولید شده است. جامعه‌ای که نتواند برای نیروی کاری که عمر خود را در آن صرف کرده، زندگی با کرامت فراهم کند، با بحران مشروعیت روبه‌رو خواهد شد. کرامت انسانی در دسترسی پایدار به درمان، در امنیت معیشتی و در احساس تعلق اجتماعی تجسم می‌یابد. این عناصر، شاخص‌های عینی عدالت‌اند و فقدان آن‌ها نشان‌دهنده شکاف عمیق میان تولید اجتماعی و توزیع نتایج آن است.
بازنشستگان را باید به‌عنوان سوژه‌های آگاه و فعال در تحلیل و کنش اجتماعی به رسمیت شناخت. آنان نماینده گذشته‌ای نیستند که به پایان رسیده باشد. آن‌ها بخشی زنده از مبارزه طبقاتی‌اند که شکل آن با تغییر موقعیت اجتماعی دگرگون شده است.
دفاع از حقوق بازنشستگان، دفاع از تداوم تاریخی مبارزه برای برابری، و دفاع از این ایده است که ارزش انسان با پایان کار مزدی کاهش نمی‌یابد. از بازنشستگان دفاع کنیم.