سرمایه مالی-انحصاری چیست؟
منظور از سرمایه مالی-انحصاری، پیوند قدرت بانکهای بزرگ، صندوقهای سرمایهگذاری، مؤسسات مالی و شرکتهای عظیم فراملی با انحصارهای صنعتی و فناوری است. یعنی سرمایه مالی زمانی شکل میگیرد که سرمایه بانکی و سرمایه صنعتی در هم ادغام شوند و قدرت اقتصادی و سیاسی در دست تعداد گروه محدودی از سرمایه داران مالی متمرکز شود.
این امر چگونه میتواند به رکود منجر شود؟
۱. تمرکز ثروت و کاهش قدرت خرید مردم
وقتی سهم بزرگتری از درآمد و سود به سمت اقلیت ثروتمند(آقازاده ها و بنیادهای مختلف) حرکت کند:
دستمزدها نسبت به بهرهوری عقب میمانند.
قدرت خرید اکثریت جامعه رشد نمیکند.
تقاضای مصرفی ضعیف میشود.
در نتیجه تولیدکنندگان با مشکل فروش کالا مواجه میشوند و اقتصاد وارد رکود میشود. امروزه به دلیل رشد قیمت ها مردم ناتوان از خرید و محصولات در فروشگاهها دپو شده است.
این همان چیزی است که برخی اقتصاددانان آن را «کمبود تقاضای مؤثر» مینامند.
۲. غلبه سفتهبازی بر تولید
در بسیاری از دورهها، سود فعالیتهای مالی از سود تولید واقعی بیشتر میشود.
سرمایه به جای رفتن به: کارخانه، تحقیق و توسعه و اشتغال
* به سمت:* بورسبازی، معاملات مالی پیچیده، بازارهای دارایی حرکت میکند. در این حالت ارزش داراییها رشد میکند اما تولید واقعی خیر.
۳. شکلگیری حبابهای مالی
وقتی حجم عظیمی از سرمایه وارد بازارهای مالی میشود: قیمت سهام، املاک و اوراق مالی
ممکن است از ارزش واقعی خود فاصله بگیرند.
نمونه آن هم اکنون است که قیمت مسکن چه اجاره و چه فروش دوبرابر نسبت به سال گذشته شده که این امر موجب ماشین خوابی، پشت بام خوابی، جمع شدن چند خانواده در یک خانه شده است. همچنین رهاسازی سالمندان، کودکان عقب افتاده ذهنی، معلولان نیز رشد بی سابقه ای یافته است که در همین راستا از ورود سالمندان و معلولان به امام زاده ها، چند سالی است جلوگیری به عمل می آید.
*این امر چگونه به آشوب اجتماعی منجر میشود؟
افزایش نابرابری*
وقتی رشد اقتصادی عمدتن به سود گروه کوچکی باشد: فاصله طبقاتی افزایش مییابد. احساس بیعدالتی رشد میکند. اعتماد عمومی کاهش مییابد.
فرسایش سرمایه اجتماعی
مردم وقتی می بینند، کار کردن الزامن به رفاه بیشتر منجر نمیشود؛ رانت و ثروتهای بزرگ سریعتر رشد میکنند؛ اعتمادشان به نهادها و آینده کاهش مییابد و عصبانیت در روح و روان جامعه شکل گرفته و هر برخورد کوچک به یک شورش سراسری منجر می شود مانند جنبش مهسا.
بیثباتی سیاسی
در شرایط رکود طولانی و نابرابری شدید: اعتراضات اجتماعی افزایش مییابد. قطبیشدن جامعه تشدید میشود. گرایش به راهحلهای افراطی سوق می یابد.
جمعبندی
در نگاه انتقادیِ اقتصادسیاسی، سرمایه مالی-
انحصاری میتواند از طریق:
تمرکز ثروت، تضعیف دستمزدها، گسترش سفتهبازی، ایجاد حبابهای مالی، افزایش نابرابری،
زمینههای رکود اقتصادی و تنشهای اجتماعی را فراهم کند.
به بیان ساده:
وقتی سودآوری سرمایه از تولید واقعی و رفاه اکثریت جامعه جدا شود، شکافی ایجاد میشود که دیر یا زود خود را به شکل رکود، بیاعتمادی و بحرانهای اجتماعی شورشگرانه، نشان میدهد. این جاست که در کشورهای دیکتاتوری ستون پنجم دشمن زمینه را برای ورود دشمن و تصاحب سرزمین و ثروت ملت ها آماده سازی می کند.
*بی دلیل نیست که جنبش کارگری و جنبش برابر خواهی و عدالت خواهانه با این شیوه اقتصاد سیاسی مخالف هستند.
ناصر اسالو از بازنشستگان متحد تهرانی
