فلسفه برای کارگران – «فلسفه؛ نه برای فیلسوف شدن، برای زنده ماندن با چشمان باز»

آموزش فلسفه به کارگران، نه به معنای تبدیل آن‌ها به فیلسوف حرفه‌ای، بلکه به منظور پرورش تفکر انتقادی، درک روابط قدرت و یافتن معنا در کار و زندگی است. این کار ظرافت‌های خود را دارد، زیرا باید با بستر ملموس زندگی کارگران پیوند بخورد.
«کارگرِ کارخانه، کارگرِ ساختمان، کارگرِ خط تولید یا شیفت شب یک سوپرمارکت… آیا این نام‌ها با “فلسفه” جور درمی‌آیند؟
اگر فلسفه را کتابی پر از کلمات قفل‌دار و انتزاعی بدانیم، نه. اما اگر فلسفه را یعنی “چرا این‌جوری کار می‌کنم؟”، “قدرت چه کسی مرا مجبور به دویدن در این چرخه کرده؟” و “آیا معنایی فراتر از حقوق آخر ماه برای این خستگی هست؟”؛ آن‌گاه فلسفه نه در کتابخانه، که سرِ خط تولید، ایستگاه اتوبوس و هنگام چای خوردن در زنگ تفریح شروع می‌شود. هدف این ما، فیلسوف شدنِ حرفه‌ای نیست؛ بلکه سلاحی است به نام “اندیشیدن” برای ملموس‌تر کردنِ زندگی و کارمان.»

حال چه باید کرد؟؟
«فلسفه مال کتابخانه های غبارگرفته نیست؛ فلسفه مال همان ثانیه‌های خستگی سرِ خط تولید است. هدف ما اینجا “فیلسوف حرفه‌ای” شدن نیست، بلکه به دست آوردن یک ابزار ساده است: چرا این شکلی کار می‌کنم؟ قدرت کجاست؟ خستگی من چه معنایی دارد؟ این کلاس، فلسفه را از آسمان انتزاع به زمین کارگاه می‌آورد. کارگران خوش آمدید.»
«فیلسوفان حرفه‌ای اغلب از “مسئله آزادی” یا “دیالکتیک بنده و ارباب” حرف می‌زنند. اما کارگرِ خط مونتاژ، هر روز با نسخه عینی این مفاهیم دست و پنجه نرم می‌کند: سقف دستمزد در برابر سود کارفرما، فرمانِ بی‌پاسخ در برابر بُهتِ یک شیفت دوازده ساعته.
آموزش فلسفه به کارگران یعنی ترجمه این مفاهیم پیچیده به همان پرسش‌هایی که هنگام خاموش کردن دستگاه در انتهای شیفت، در دل آدم زمزمه می‌شود. اینجا قرار نیست کانت یا هگل را از بر کنید؛ قرار است فلسفه را از اندیشه به صحنه کارگاه بیاوریم تا بفهمیم: قدرت چگونه کار می‌کند، چه معنایی می‌توان برای رنج و رنج‌نامه‌های روزمره ساخت، و چگونه می‌شود بدون توقف در تاریکی، نوری برای تغییر یافت.»

قبل از شروع
«سلام بر هر کارگری که این مطلب را می خواند. شاید با خودت بگویی “فلسفه به چه دردی من می‌خورد؟” بگذار صریح بگویم که آموزش فلسفه به کارگران یعنی پرورش تیزبینی؛ نه حفظ کردن اسم آدم‌های مرده. ما در این جا دنبال دو چیزیم: اول، درک روابط پنهان قدرت در محیط کارمان. دوم، پیدا کردن معنا در همان کار تکراری و خسته‌کننده. فرق این کلاس با دانشگاه این است که ما فلسفه را با “بستر ملموس زندگی کارگری” گره می‌زنیم. پس از این به بعد، هر وقت خسته شدی، اینجا مکثی برای اندیشیدن داریم.»
آیا همیشه باید اینگونه زندگی کرد؟؟
آیا دنیا به سمت نابودی و تباهی می رود؟؟
آیا هیچ راهی برای بهتر و انسانی زندگی کردن نیست؟؟
مبارزه را چگونه می توان آغاز و سازمان داد؟؟
چه کسانی در این نبرد می توانند همراه من و ما باشند؟؟
پیروزی و شکست چیست؟؟

اینها سوالاتی است که باید از فلسفه بکنیم و با یادگیری از پاسخ ها، پاسخ ها را اجرایی کنیم.

ادامه دارد…

بخش آموزش کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران