امروز در ایران، یک کارگر برای خرید ۲۵۰ گرم گوشت قرمز، مجبور است تمام حقوق یک روز خود را خرج کند! سفره کارگران روزبهروز کوچکتر می شود و شکاف بین درآمد و هزینه به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت.
کارگری که صبح تا شب برای نان خود و خانوادهاش تلاش می کند، حالا با دستمزدی مواجه است که حتا نمیتواند نیازهای اولیه را پوشش دهد، قیمت برنج در دو سال اخیر ۹۰۰ درصد بالا رفته، در حالی که دستمزد کارگران فقط ۳۰ درصد افزایش یافته است، ارزش دستمزد یک کارگر تمام وقت به کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه رسیده است، کارگری که روزانه ۱۵ ساعت کار می کند، حالا باید بین خرید نان، دارو یا اجاره خانه یکی را انتخاب کند.
آذرماه سال گذشته، بیش از ۵۰۰۰ کارگر قراردادی در میدان گازی پارس جنوبی، بزرگترین تجمع کارگری در بخش انرژی کشور را شکل دادند. آنها شعار میدادند: «*کارگری که می میرد، کفنش را هم قسطی می خرد!»* این اعتراضات که با هدف «نان و کرامت» شکل گرفت، نشان از عمق بحران دارد.
معلمان، رانندگان کامیون و کارکنان بیمارستانها نیز به این خیزش پیوستهاند؛ چرا که همه در یک قایق نشستهاند و موج تورم، همه را تهدید میکند.
واقعیت تلخ این است که «صلح» در جامعهای که شکاف طبقاتی عمیق شده، مفهوم واقعی خود را از دست داده است. کارگری که توانایی خرید غذای کافی برای فرزندش را ندارد، نمیتواند در آرامش به سر برد. آمارها نشان میدهد که در طول سال ۱۴۰۴، بیش از ۲۲۹۴ اعتراض سازمانیافته در سراسر کشور ثبت شده که عمده آنها توسط کارگران و سندیکاها و تشکل های کارگری رهبری شده است.
متأسفانه تاکنون پاسخ حاکمیت به این اعتراضات، بیشتر امنیتی و سرکوبگرانه بوده است. سندیکاهای کارگری مستقل عملن ممنوع هستند و فعالان صنفی با مجازاتهای سنگینی از جمله حبس و حتی احکام اخراج مواجه می شوند.
اما واقعیت این است که سرکوب به تنهایی دیگر پاسخگو نیست. نظام برای بقا ناچار به تغییر رویکرد خواهد بود اگر ما که طبقه کارگر هستیم بخواهیم.
*برای برونرفت از این بحران باید:
۱. بازنگری فوری در سیاست اقتصادی و افزایش دستمزدها متناسب با افزایش قدرت خرید (نه تورم اعلامی)
۲. شفافیت عملکرد مالی دولت و همه ارگان ها
جلوگیری از فساد و رانتخواری در توزیع کالاهای اساسی
۳. آزادی فعالیت صنفی و سیاسی و
اجازه تشکیل تشکل های مستقل کارگری و احزاب سیاسی برای پیگیری حقوق قانونی
۴. گفتوگوی ملی و پذیرش مطالبات به جای برخورد امنیتی*
«آرامش» در گرو «عدالت» است. تا وقتی کارگری با یک روز حقوق نتواند نیم کیلو گوشت بخرد، تا وقتی معلمی ناچار به فروش وسایل خانهاش برای تأمین مخارج باشد، تا وقتی رانندهای به خاطر گرانی لاستیک نتواند کار کند، خبری از صلح و آرامش نخواهد بود.
کارگر ایرانی امروز می گوید: «دستمزد ما باید زندگی باشد، نه اینکه فقط مرگ را به تأخیر بیندازد!» آیا مسئولان صدای این فریاد را خواهند شنید؟ زمان پاسخگویی فرا رسیده است.
*باید علیه مافیای لانه کرده در جای جای اقتصاد، سیاست، فرهنگ متحد شد و مبارزه کرد.
حق ما از ثروت ملی باید در سفره هایمان نمود داشته باشد نه در تورم و حساب های بانکی آقازاده ها!
